..:: لیوان ::..
.... گفتی : قول می دهم هر از گاهی، یغما گلرویی بانوی مردی شد که عاشقانه دوستش دارد.... که بی پروا دوستش دارد.... مردی که برای دوست داشتن به دنبال بهانه نیست مردی که به مرز دیوارها فکر نمی کند.... او عاشق شده. . . ! همه جا می بینمت
چراغ ِ یاد ِ تو را در کوچه ی بی چنار و چلچله
روشن کنم!
من سکوت کردم!
سکوت کردم ، اما
دیگر نگو که هق هق ِ ناغافلم را
از آنسوی صراحت ِ سیم و ستاره نشنیدی!
به درخت و پرده و اینه
نمی دانم اما
تو مرا دنبال می کنی
یا من ترا
ای چشم شیرین زیبا
به گلها می بینیم و می بینمت
به گلها نشسته ای و می بینیم
بر آب می نگرم و می بینمت
در آب می لرزی و می بینیم
تو مرا جست و جو می کنی یا من ترا ای چشم شیرین دلربا
همه رویاهایم را آبی کرده ای
و همه خیال هایم را به بوی شراب آغشته ای
همه جا
گرمای خانه و جان و جهان است حضورت
ولی چشم که باز می کنم
نمی بینمت دیگر
با آن که می دانم
تو می بینیم همه جا
من شیدای توام
یا تو مرا گرفته ای به بازوی سودا
ای چشم شیرین بی پرو غزلی برای چشم ها - منوچهر آتشی
